السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
72
سيره معصومان ( فارسي )
جارى گشت . آنگاه به من رو كرد و گفت : اى ابو عبد الله ، به خدا سوگند پس از اين ماجرا هيچ حرمتى براى خدا در امان نخواهد ماند . به خدا سوگند انصار به پيمان خود با رسول خدا ( ص ) كه در عقبه بسته بودند ، مبنى بر آنكه از پيامبر و خاندانش محافظت كنند ، به همان گونه كه از خود و خويشاوندانشان محافظت مىكنند ؛ وفا نكردند . به خدا قسم آن قدر به اين پيمان تعهد نشان ندادند تا اينكه اين نسل از ميان آنان پديدار شد . اخبار آن حضرت با منصور در مطالب السئول آمده است : عبد الله بن فضل بن ربيع از پدرش حديث كرد كه گفت : منصور در سال 147 هجرى براى زيارت خانهء خدا به مكه رفت و در همان سال به مدينه آمد و به ربيع گفت : كسى را به دنبال جعفر بن محمد بفرست تا او را با رنج و سختى به نزد ما آورد . اگر او را نابود نكنم خداوند مرا بكشد . ربيع خود را به تغافل زد تا بلكه منصور دستور خود را فراموش كند اما منصور مجددا فرمان خود را تكرار كرد اما ربيع در اجراى فرمان او تغافل نشان داد . اين بار منصور نامهء سرگشاده و پر از دشنامى براى ربيع نوشت و بر او تندى كرد و به دو فرمان داد تا جعفر بن محمد را حاضر كند . ربيع نيز چنين كرد . چون امام ( ع ) آمد ربيع به وى گفت : اى ابو عبد الله ! خداى را ياد كن . منصور در پى شما فرستاده و چنان در خشم و غضب فرو رفته كه جز خداوند هيچ كس را ياراى مقابله با آن نيست . امام ( ع ) فرمود : « لا حول و لا قوة الا بالله » سپس ربيع ، منصور را از حضور امام آگاه كرد . چون امام صادق ( ع ) بر منصور وارد شد ، وى به تهديد امام پرداخت و با او تندى كرد و گفت : اى دشمن خدا عراقيان تو را پيشواى خود قرار داده ، زكات اموال خود را براى تو مىفرستند ، تو در حوزهء سلطنت من نافرمانى و فتنهجويى مىكنى خداى مرا بكشد اگر تو را از بين نبرم . پس امام صادق ( ع ) به او فرمود : اى امير مؤمنان ! به سليمان حكومت داده شد ، خداى را سپاس گزارد . و ايوب به بلا گرفتار آمد ، شكيب ورزيد و يوسف مورد ستم واقع شد ، گذشت پيشه كرد . تو از اين زمرهاى ! چون منصور اين سخن را بشنيد ، گفت : اى ابو عبد الله تو در نظر من بىگناه ، پاك و كم دردسر هستى . خداوند بهترين پاداش به تو بدهد . پاداشى كه هر فرد نيكى به خويشان خود اعطاء مىكند . سپس منصور دست امام را گرفت و او را در كنار خود بر تخت نشانيد ، سپس فرمان داد عطر برايش بياورند . غاليهاى براى او آوردند . منصور به دست خود محاسن امام ( ع ) را به عطر آغشته كرد به طورى كه قطرات عطر از محاسن آن حضرت سرازير شد . سپس به امام گفت : در پناه خدا برخيز . سپس به ربيع دستور داد كه جايزه و خلعت ابو عبد الله را به وى اعطا كند و سپس خطاب به امام ( ع ) گفت : اى ابو عبد الله در كنف حمايت و حفاظت الهى